گفتاری درباره تجارب نزدیک مرگ ناخوشایند یا ترسناک

🌖چرا باید برخی از تجربه کنندگان تجربه ای در اوج خوشی یا خوشایند داشته باشند در حالی که برخی دیگر خود را در حفره های تنگ، گم شده در میان ستارگان و یا تسلیم جهنم دیده اند؟

🌖صراحتاً باید گفت که در واقع کسی جواب را نمی داند. نظریه ها زیادند اما هیچکس کاملاً نمی داند که چرا تجربه یک نفر مثبت و با شکوه و تجربه شخصی دیگر به حدی ترسناک است که باعث پریشانی او برای سال ها می گردد. ما در فرضیات غوطه وریم اما داده ها بسیار اندکند. عقل سلیم به ما می آموزد که به افراد خوب (با هر تعریفی) پاداش داده می شود و افراد شرور مجازات شده یا حداقل به چیزهای خوب دست نمی یابند. در تفکر ما  این فرضیه قدیمی نهادینه شده که افراد چیزی را که شایسته آنند دریافت می کنند، یا باید دریافت کنند. اما آیا چنین تفکری درست است و مفید واقع می شود؟

🌖طبق تحقیقات متخصص الهیات مارکوس بورگ  (2002، 160)، “عقل سلیم در راستای دیدگاه عملکرد و پاداش در زندگی است. کیفیت زندگی ما وابسته به انجام صحیح کارهاست. به این ترتیب بر اساس عقل سلیم، زندگی ما منظم و تا حدی تحت کنترل ماست… اما استنباط عقل سلیم، بیرحمانه است. اگر زندگی شما با شکست روبرو شود به دلیل این است که شما کار اشتباهی را انجام داده اید.”

🌖در زبان مذهب این مساله در قالب اصطلاحات کارنیک و گناه بیان شده است. پرهیزگاری و کوتاهی. اگر درست زندگی کنی به بهشت می روی و اگر غلط زندگی کنی به جهنم می روی. اما چنین دسته بندی ای به باور مذهبی محدود نمی شود.

🌖در واقع، فرض بر این است که بسیاری از افرادی که مذهب سازمان یافته را خوار می شمرند و به شدت از هر گونه مفهومی از بهشت، جهنم یا “داوری الهی” بیزار هستند، تجارب نزدیک به مرگ ترسناک داشته باشند که انعکاس دیدگاه شدیداً مذهبی است. تفاوت عمده این است که به زبان غیر روحانی (علمی) به جای گناه از توضیحات مربوط به مشکلات روانی، ضعف روحی یا شاید نقص شخصیتی در فردی که چنین تجاربی را داشته است، استفاده می شود. نویسندگان زیادی در مورد افرادی که تجربه نزدیک به مرگ ناخوشایند داشته اند، نظریه نداده اند اما در همان تعداد معدود اوصاف به طور قابل توجهی با یکدیگر مطابقت دارد: متخاصم، سرد، سرکوب شده، تحت فشار، غیر محبت آمیز، کنترل کننده، سخت، تسلیم نشده، غوطه وری در گناه، عدم وجود عشق الهی، ترس، بدی. با این که داده های کافی برای تایید چنین نتایجی وجود ندارد، باور به این امر همچنان پابرجا باقی مانده است.

 🌖یک نویسنده (اتواتر، 1992، 156) صادقانه ادعا کرده است که تجارب نزدیک به مرگ تاریک “معمولاً توسط کسانی تجربه می شود که قصورها، ترس ها و خشم های سرکوب شده دارند و یا تحت فشار این احساسات هستند و/ یا افرادی که در انتظار نوعی مجازات یا جوابگویی پس از مرگ هستند.” داده ای در تأیید کلمه “معمولاً” وجود ندارد. باربارا رومر  (2001، 26) –پزشک- در گزارشات خود تصریح کرده است که یک تجربه ترسناک “ممکن است در صورتی که فرد بلافاصله پیش از رویداد ذهنیتی نامهربان تر یا پر از ترس داشته باشد …]یا[ در صورتی که فرد با دیدگاه منفی که در انتظار آتش جهنم  است بزرگ شده باشد، رخ دهد.” هیچ داده ای درستی ادعاهای او را تأیید نمی کند.

🌖بیش از یک قرن از تحقیقات روانشناسی گذشته است که اثبات کرده اند، همه افراد به نوعی قصورها، ترس ها و خشم های سرکوب شده” دارند. این خصوصیت انسان است حتی برای افرادی که تجارب متعالی پر از نور داشته اند. به علاوه افراد بسیاری که خود را دارای قصور، ترس و خشم می دانند هم تجارب زیبای عارفانه را گزارش داده اند. پس به نظر می رسد این تکه از عقل سلیم کافی به نظر نمی رسد.

ترجمه:  سرکار خانم سمیرا رازقی

منبع: رقص پشت تاریکی، نوشته ننسی بوش

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *