گزارش نشست ششم دپارتمان تحقیقات تجارب نزدیک به مرگ ایران

ششمین نشست ماهیانۀ دپارتمان تحقیقات تجارب نزدیک به مرگ با موضوع «مردن قبل از مردن» در اردیبهشت سال 98، با حضور آقای دکتر نمازی، استاد و پژوهشگر معارف دینی و علوم انسانی، در مؤسسۀ سلامت روان طوبی، برگزار شد.

 آقای دکتر نمازی در این نشست صمیمانه دربارۀ امکان مردن توسط خود انسان پیش از فرا رسیدن مرگش، سخن گفتند و آن را بر اساس تعالیم اسلامی، بسیار دست‌یافتنی، آسان و شیرین و درعین‌حال، تحسین‌آمیز، برشمردند. خلاصۀ فرمایش‌های ایشان را که دربردارندۀ مهم‌ترین نکات آن است از نظر می‌گذرانیم:

حقیقت فراتر از چیزی است که در تجارب نزدیک به مرگ گزارش می‌شود

تجارب نزدیک به مرگ گرچه دارای عناصر مشترک هستند، اما اولاً یک امر شخصی هستند که مؤلفه‌های شخصی خودشان را دارند، ثانیاً فقط یک پرده‌برداری [غیرکلی] از جهانی غیر از دنیای کنونی هستند و اگر از خود تجربه‌کنندگان بپرسیم که آیا ممکن است جهان‌های دیگری غیر از آنچه شما تجربه‌ کرده‌اید وجود داشته باشد، جوابشان مثبت است؛ بنابراین نباید انتظار داشت که تجارب نزدیک به مرگ یک امر ثابت مطلق را گزارش ‌دهند؛ زیرا حقیقت خیلی عظیم‌تر و دست‌نایافتنی تر از آن است که هر کدام از ما مدعی شود از آن خبر دارد؛ بااین‌حال، چون یک مواجهۀ شخصی برای تجربه‌کننده اتفاق افتاده است، می‌تواند برای او دلیل و حجت باشد و دیگران نیز می‌توانند از پیام‌های چنین تجاربی استفاده کنند.

مرگ و حیات دو روی یک سکه‌اند

مرگ در مرز بین دو جهان اتفاق می‌افتد؛ مرزی که نه [کامل] متعلق به دنیای قبل است و نه [کامل] به دنیای بعدی که فرد در آن وارد می‌شود؛ به همین دلیل، لحظه‌ای که جنین از شکم مادرش بیرون می‌آید، لحظۀ مرگ است؛ چون از یک جهان با یک مختصات وارد دنیایی با مختصات متفاوت می‌شود. درواقع جنین از آن دنیا می‌میرد و در این دنیا زنده می‌شود. پس هر وقت داریم از مرگ صحبت می‌کنیم، هم‌زمان داریم از حیات صحبت می‌کنیم. مرگ و حیات، دو روی یک سکه هستند یعنی شما یک جایی می‌میرید تا یک جای دیگر زنده شوید.

وقتی از مردن صحبت می کنیم داریم از تجربه دنیاها و عوالم صحبت می کنیم. در حقیقت مردن، مرز بین دو دنیا است. وقتی در مرز دو دنیا قرار می گیریم مردن حاصل شده است.

اتفاقی که در دوران جنینی رخ می دهد و لحظه ای که جنین از شکم مادر بیرون می آید لحظه مرگ است. چون از دنیایی با مختصات و تجربه ای خاص وارد دنیا یا جهانی بسیار متفاوت می شود. پس می توان گفت جنین از آن دنیای محدود می میرد و در این دنیا زنده می شود.

لباس ما پس از مرگ، همانی است که برای خود دوخته‌ایم

پرسش این است که برای این فرد و شخص که از دنیایی به دنیای دیگر سفر کرده چه اتفاقی برای او افتاده است؟ او در این سفر، تغییر ماهیت پیدا کرده است. در مرگ، «خود» هست ولی تغییر ماهیت داده است.  آزادشدن و رهایی مصادیق این تغییر ماهیت است. او از کالبد جسمی خودش رها شده است. اگر چنین چیزی را بپذیریم یعنی کالبد جسمی مثل یک لباس است که این لباس در مرگ کنده می شود. «خود» در مرگ لباس دنیوی یعنی کالبد جسمانی را می کند و چون این لباس مناسب و مقتضی این جهان است، در دنیای دیگر نیاز به این لباس ندارد.

سوال دیگر که مطرح می شود این است که آیا مطمئن هستیم «خود» تنها همین یک لباس را دارد؟ شاید این «خود» که از آن صحبت می کنیم کالبد جسمانی تنها یکی از لباس هایی است که پوشیده است. بنابراین در مرگ، «خویشتن» یا «خود»، لباس کالبد جسمانی خویش را رها می کند و با لباس دیگری وارد عالم دیگر می شود. این لباس جدید حاصل مجموعه اتفاقات و تجارب او در زندگی دنیوی شامل، رفتارها، افکار، روابط، نیات و تعلقات او می باشد.

در حقیقت این لباس جدید آن چیزی است که شما را «شما» کرده است. لذا بعد از مرگ، شما با این لباس با حقیقت رو به رو می شوید. دیگران شما را با این لباس جدید می بینند نه لباس بدنتان. با همین لباس است که به شما بشارت می دهند، یا شما را همراهی می کنند یا اذیت می کنند یا رها می کنند.

پس ما بعد از مرگ، لباسی با خود به آن طرف می بریم که خودمان نقش زیادی در دوختن آن داریم. خوشبختانه در این مکانی که الان زندگی می کنیم ما و دیگران این لباس حقیقی را نمی  بینیم ولی بعد از مرگ همه، ما را به این لباس می شناسند و می بینند.

موضوع این است که فکر می کنیم مردن مربوط به جسم ماست در حالی که مردن انتقال «خود» ماست به جایی دیگر.

بنابراین براساس تعریفی که از مرگ داشتیم باید بسیار مراقب لباسی باشیم که درحال دوختن آن هستیم و قرار است با خود به مکان دیگر ببریم. ما در دنیا براساس اهمیت میهمانی و جایگاه میزبان لباس های متفاوتی می پوشیم به طوری که هرچه میزبان و مکان میزبانی مهمتر، بزرگتر، مجلل تر و با شکوه تر باشد فاخرترین لباس را برای آن میهمانی می پوشیم.

اما یک تفاوت مهم وجود دارد. در میهمانی های دنیا، لباس مهمانی را روی لباس تن می پوشیم ولی در مسافرت و مهمانی که در پیش داریم (مرگ) درحال دوختن و پوشیدن لباسی زیر لباس تن هستیم.

سوالی که مطرح می شود این است که آیا می توان همین الان که در این جهان هستیم آن لباس حقیقی را داشته باشیم. بله می شود. به چنین فرایند مردن می گویند. اولین گام این است که لباسی که قرار است به زور در زمان مرگ از ما جدا کنند همین الان خودمان از خودمان بکنیم. کسی که می تواند چنین کاری بکند درحقیقت مرده است.

چرا این قدر برخی به این لباس تن می چسبند؟ شاید یکی از دلایلش این است که زیر این لباس، چیزی ندارند یا اگر هم لباسی هست بسیار کثیف و بدبو است. البته گاهی هم ترجیح می دهیم لباس خود را تنگ و تنگ تر کنیم. حسد، کبر، خودبرتربینی، حرص و ترس های ما لباس های تنگی هستند که بر تن خود می کنیم.

کار دین و همه پیام آوران این بوده که به شما بگوید این لباسی که الان دارید لباس حقیقی شما نیست. با این لباس نمی توانید تا ابد زندگی کنید. شما نیاز به لباسی دارید که در حد و قواره زندگی ابدی باشد. به این معنی که باید به اندازه ابد جا داشته باشد.

تمام آنچه از علم، دانش، فرمول و قواعد اجتماعی، مکانیسم های روانشناختی و ویژگی های مثبت و جالب توجه داریم در مقابل لباس ابد و آن میدانی که قرار است در آن زیست کنیم حقیر و غیرقابل مقایسه است.

از امام حسن عسکری سوال شد که مرگ چیست؟ ایشان پاسخ دادند: الموت التصدیق بما لایکون. مرگ، تصدیق به چیزی است که وجود ندارد. معنی این جمله این است که مرگ، مردن نیست. مرگ، بودن است. یک «بودن» تبدیل به نوع دیگری از «بودن» می شود و شما می توانید نحوه بودن خود را انتخاب کنید.

سوال این است آیا ضرری متوجه کسانی که تجربه نزدیک مرگ نداشته اند نسبت به کسانی که تجربه نزدیک مرگ را پشت سر گذاشته اند می باشد؟ آیا افراد تجربه کننده نزدیک مرگ امتیاز و برتری خاصی نسبت به دیگر افراد دارند که باعث حسرتشان شود؟ در پاسخ باید گفت خیر این طور نیست البته مشروط به اینکه آن لباس و حقیقت و ماورا را قبول کنند. چون بین کسی که حقیقت را دیده و قبول کرده و کسی که ندیده و قبول کرده تفاوت وجود دارد. کسی که حقیقت را تا حدی لمس کرده دیگر نمی تواند توجیه یا بهانه ای برای رفتارهای خود داشته باشد و راه فراری ندارد. اگر ما آن وجه «بودن» و لباس را بدون پشت سرگذاشتن تجربه نزدیک مرگ قبول کنیم و حواسمان دائم به آن باشد، کم کم چیزهایی که افراد تجربه کننده شنیدند و دیدند می توانیم همین جا بشنویم و ببینیم و این یک شرط لازم دارد: مردن!

مردنْ صبر، عفو و بذل کردن است

مردن در این تعریف یعنی صبر کردن، عفو کردن و بذل کردن. کظم‌ِغیظ کردن هم مردن است. همۀ این‌ها باعث می شود از لباس فعلی‌مان رها شویم و با لباس ابدی آشنا شویم. اخلاق نیک لباس است. مهربانی کردن یعنی با لباس ابدی آشنا شوید و آشتی کنید، عفو کردن یعنی با آن لباس آشنا شوید و آشتی کنید. عفو یعنی گیر نیفتید و گیر نباشید، گیر پدرتان، مادرتان، همسرتان، و فرزندتان نباشید؛ چون کسی که گیر افتاده است نمی‌تواند برود؛ نمی‌میرد؛ جان می‌کَند! اخلاقْ لباس است. خوبی لباس اصلی شماست. خوبی، بدی را می‌شوید و پاک می‌کند.  آنچه پروردگار برای شما دوخته این لباس است؛ شما هم همین لباس را بپسندید؛ چرا این‌قدر کج‌سلیقه شده ایم؟! کسی که اهل مهربانی و عفو و گذشت و بذل و صبر نیست به همین لباس موقت خو گرفته است و رهایی از این لباس برای او بسیار سخت و دشوار است.

صحبت‌های تجربه‌کنندگان نزدیک مرگ‌، برای شما پیام است. این را بدانید که شما مال یک جای دیگری هستید و برای آن‌جا دارید پرورش پیدا می‌کنید و تربیت می‌شوید؛ عفو و مهربانی مال آن‌جاست و شما با نور مهربانی و محبت می‌توانید در آن‌جا زندگی کنید و گرنه در ظلمت هستید و آن‌جا چراغ نیست. قرآن به‌صراحت می‌گوید خودتان نور را با خودتان آن‌جا می‌برید. نورْ محبت، باور، و ایمان است. محبتِ بدون چشم‌داشت یعنی من با هیچ کسی کاری ندارم و حسابم با آن عالَم است؛ این یعنی من مرده‌ام! همۀ لباس‌های پدری، مادری، فرزندی و همسری را همین‌جا می‌کَنید و می‌روید، فقط خودتان را می‌برید. آن طرف زندگی و شادی ابدی است. خوبی که کنید جنستان با آن‌جا جور می‌شود. آن طرف نشسته‌اند که شما را به بهانه‌ای به بهشت ببرند؛ اما ما بهانه‌اش را هم جور نمی‌کنیم! بهانه خوبی، مهربانی، و عفو کردن است. این‌ها بهانه‌هایی هستند که باعث می‌شود این لباس را بکَنید و آن لباس را به شما بپوشانند. پروردگار می‌خواهد آن زندگی شیرین و عالی سایزتان شود.

لطفاً خودتان بمیرید!

پیامبر اسلام جمله ی معروفی دارند که سه بخش است. بمیرید قبل از آن که میرانده شوید. راه حل هم این است که خودتان حساب کار خود را بکنید قبل از اینکه به حساب شما رسیدگی کنند. دائم باید خودمان را ببینیم، مشاهده کنیم، لباسی که می دوزیم را وارسی کنیم که آیا مطابق با مختصات زندگی ابد هست یا خیر. حساب به نوعی یک خودتنظیمی با مقتضیات و شرایط جهان ابد است. بعد می فرمایند وزن کنید قبل از این که شما را وزن کنند و این را در نظر بگیرید که هیچ قوت خوبی هایتان را زیاد در نظر نگیرید. همیشه فکر کنید در این وزن کشی کم دارید و باید بیشترو بیشتر خوبی کنید.

مبنای عمل نیت است. پس بیاییم روی نیت کار کنیم. نیت یعنی در اتصال با پروردگار و هستی مطلق، آنچه را بر اساسش رفتار می‌کنید، تنظیم کنید و تحت تأثیر تحریکات بیرونی و اجتماعی، رفتار نکنید. یعنی وقتی یک کار خوب و درست است، اگر با انجامش همۀ افراد دربارۀ شما چنین قضاوت کردند که شما فرد احمق و ساده‌ای هستید که سرتان کلاه گذاشته‌اند، اهميتی ندهید. اگر قرار شد بین رفتار و نیتتان یکی را انتخاب کنید، نیتتان را انتخاب کنید. بگویید من نمی‌دانم نتیجۀ این عمل چه می‌شود، اما نیتم را می‌دانم.

خوبی‌هایتان همیشه کم است

«زنوا قبل ان توزنوا: وزن کنید، قبل از اینکه وزنتان کنند.» بدی که وزن ندارد. خیلی از شما می‌گویید خیلی خوبیم و خیلی هم کارهای خوب انجام داده‌ایم؛ اما نمی‌دانید که حیات آن‌جا آن‌قدر عظیم است که هرچه برایش ببرید ده‌ها، صدها و هزاران برابرش را به شما می‌دهند! هیچ‌وقت خوبی‌هایی که انجام داده‌اید زیاد نیست، همیشه کم است، چرا؟! چون چیزی که می‌خواهند آن طرف بدهند، انتها دارد. روز حسرت است یعنی کسی که ندارد می‌گوید ای وای! دیدی، هیچ چیزی جمع نکردم! آن کسی هم که به او دادند، می‌گوید، ای کاش بیشتر آورده بودم! شما را برای زندگی ابدی آماده کرده‌اند، پس بیایید برای آن آماده شوید.

ما نمی خواهیم بمیریم، می‌خواهیم برای مردن آماده باشیم. آماده بودن یعنی حواستان به آن لباس باشد و خودتان را برای این‌که بتوانید آن حیات را با شیرینی شروع کنید و با شیرینی ادامه دهید، آماده کنید.

این نشست هایی که برگزار می کنیم، الان که دور هم هستیم و داریم حرف می زنیم وگزارش های افراد تجربه کننده، همگی نقش یادآوری و ذکر برای ما بازی می کنند. این ها همه حاوی پیام هستند که لباس ابد را فراموش نکنیم. فراموش نکنیم که ما اهل جای دیگری هستیم و برای جای دیگری داریم تربیت می شویم. لذا مهربانی و گذشت خوراک و نور زندگی آن جاست. با نور مهربانی و محبت می توانیم در آن بعد زندگی کنیم. ما خودمان نور را با خود به آن سمت می بریم.

جاهایی نیز گفته می شود که برخی بعد از مرگ، لباسی نخواهند داشت و عریان خواهند بود. براساس صحبت هایی که کردیم این عریانی به معنای نداشتن لباس انسانیت است. چه خوب است که همین طور که الآن شبیه انسان هستیم، بعد از مرگ نیز شبیه انسان و انسان وار ظاهر شویم.

اگر بر همه پیروز شوید، اگر همه بگویند شما انسان موفقی بودید و هستید و اگر شهرۀ عالم باشید ولی با لباسی که شایسته است وارد زندگی بعدی نشویم آن ها به هیچ درد شما نمی‌خورند.

مطالب مرتبط

2 دیدگاه‌

  1. Mehregan گفت:

    اکثر این مطالب را یک نویسنده مسیحی به نام ویلیام سال 1983 گفته است که خیلیها از جمله دین اسلام آن را رد کردند و مرتد اعلام کردند. ولی جالب است که الان یه چهل سال پیش رسیدیم.
    و لطفا کپی برداری نکنید خارج از شرع میباشد.

  2. ریحانه ایزدی گفت:

    با سلام و احترام
    آیا امکان ارسال مطلب جهت استفاده در ماهنامه موجود است؟
    نحوه دریافت و اشتراک ماهنامه به چه صورت است؟
    باتشکر
    دکتر ریحانه ایزدی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.